خرید بک لینک

عنوان، بدون متن

متن بدون عنوان

عکس بدون شرح

زنجیر...

برگ...

خزان...

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:35

.......... توقع ندارم آن در نیمه باز انتهای کوچه را به رویم باز کنی...توقع ندارم به داخل دعوتم کنی و روبه رویم بنشینی و چشم در چشمم بدوزی و گوش به حرفهایم بسپاریتوقع ندارم که قسمت های بد و غلط قصه ام را ببینی و ندیده بگیریتوقع ندارم با من هم مثل مهمانهای خوب و مخصوصت رفتار کنی و نازم را بکشی...من اصلا به جایی رسیده ام که هیچ توقعی از تو ندارم...دیگر مثل گذشته ها نیستم...فقط از تو می خواهم وانمود کنی... همه این ها را وانمود کنی ! وانمود کنی که بخشیده ای...که منتظر آمدنم هستی...که حرفهایم را دوست داری... وانمود کن تا من با خیال راحت و خیال پرداز تر از همیشه نگاهم را در شانه هایت غرق کنم...تو وان

برچسب: وانمود, نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:35

چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم [ دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۵ ] [ 6:23 ] [ من و او ] [ ]

برچسب: آرزو, نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:35

برچسب: مبارک,باد, نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:35

حس خوبی است وقتی پازل زندگی ات از یک جایی به بعد به هم بریزد و هنوز به آخر نرسیده بفهمی که اشتباه چیده ای و قطعه ای را جابه جا گذاشته ای و هنوز فرصت برای اصلاح آن قسمت به هم ریخته داری...با دقت نگاه می کنی قطعه جابه جا را می یابی و منظره کامل شده را پیروزمندانه تماشا می کنی و ادامه غلطش را هم می بینی. خوشحال از یافتنت و دلخور از دقت نکردنت با یک شوق کودکانه پازل را، کل پازل را به هم می ریزی تا دوباره بچینی... از اول با دقت! و شروع می کنی یکی یکی پیدا کردن و منظم کنار هم گذاشتن. امیدواری که این بار درست بچینی و هر قطعه را سر جای خودش قرار دهی. هر پازلی یک شاه قطعه دارد از نظرت. دوست داری آ

برچسب: بازی, نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:35

کم کم داری محو می شوی

بی رنگ بی نقش بی صدا بی حرف بی روح

می فهمم...خسته ای. نه؟!

برچسب: خسته, نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:35

سخت است ولی باید ساخت این که دلت چیزی را گم کند که نمی دانی چیست چیزی که هیچ اسمی نمی توانی برایش بگذاری چیزی که از دلت کنده می شود و بغض می شود و در گلویت جا خوش می کند چیزی که نه بودنش را تحمل می کنی و نه نبودنش را وقتی که بود خیلی چیزها را نمی دیدی حالا هم که نیست خیلی چیزهای دیگر را روزی از خودت فقط دلت را می دیدی که پر بود از یک دنیا حرفهای شیرین نگفتنی یک دنیا انگیزه های باورنکردنی و آرزوهای دست یافتنی دنیایت مثل دنیای کودکی بازیگوش پر از بادکنک های رنگی بود که از رقصشان شاد می شدی تکاپوبشان را می دیدی و سرمست می شدی اما امروز که بادکنک ها یکی یکی ناپدید می شوند، هراسان دستهایت را

برچسب: گمشده, نویسنده: بردیا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:35

صفحه بندی